دل نوشته -



درباره نویسنده
دل نوشته -
مهدي سالم[266]
من ممکن است نتوانم اين تاريکي را از بين ببرم اما با همين روشنايي کوچک فرق ظلمت و نور ، حق و باطل را نشان خواهم داد و هرکه به دنيال نور است اين نور هرچند کوچک در دل او بزرگ خواهد برد.
آی دی نویسنده
تماس با نویسنده

موضوعات وبلاگ
اخبار
تفريح
بازي
بازي‏هاي کامپيوتري
هنر
مذهب
انقلاب اسلامي
ادبيات
اخلاق و عرفان

آرشيو وبلاگ
جوک [18]
اخبار [5]
رسانه [20]
سياست [30]
نشريه شمع [5]
حسن نظري [8]
احاديث اخلاقي [27]
عکس هاي ديدني [58]
بازي هاي رايانه اي [11]
محرم [26]
آرشیو [2]
مديريت [5]
دل نوشته [16]
خلاصه کتاب [14]
حجاب و عفاف [4]
رايانه و اينترنت [2]
مسائل اجتماعي ايران [2]
انتخابات مجلس هشتم [11]
مهدی و خدمت سربازی [3]


لینکهای روزانه
حضرت آيت الله خامنه اي [69]
استاد شهيد مرتضي مطهري [44]
دکتر شهيد مصطفي چمران [32]
آيت الله مکارم شيرازي [125]
استاد رحيم پور ازغدي [42]
حضرت آيه الله مصباح [37]
متن شاهنامه فردوسي [33]
ديوان حافظ [57]
غرليات سعدي [32]
غزليات مولوي [43]
متن نهج البلاغه [51]
متن قرآن با ترجمه [50]
متن صحيفه سجاديه [31]
شيخ علي اکبر تهراني [152]
پازل (پرشين بلاگ) [82]
[آرشيو(15)]


لینک دوستان
معجزه هزاره سوم
عــــشقـــــولـــــک
رضوان
سلما سالم
پوست کلف
حسن نظري
به خود آييم و بخواهيم،‏که انسان باشيم...
رضا شکوهی
پاک ديده
باسيد علي تا .....
اقليما پولادزاده
مهدي بوترابي
ابوذر منتظر القائم
محدثه
محسن ثروتي
متين
آويني
اقاليم....
محمد مهدي کارگر
روزنامه دانشجويي
محمد جواد مزارعي
عباس سياح طاهري
محمد مسيح مهدوي
دکتر محمود احمدي نژاد
مجمع وبلاگ نويسان مسلمان
ابر و خورشيد
مجاهدين
مهدي گيوکي
باران مسعودي
مهدي مسعودي
مسعود دهنمکي
حسين (کربلاي6)
کانون انديشه جوان
مرضيه (دلتنگيهاي آدمي)
محمد سرشار
خاکريز
حامد طالبي
صهيون پژوه
وحيد يامين پور
رجانيوز
شريف نيوز
سپهر نيوز
عاشورائيان
پرنيان موسوي
صادق کريمي
محمد رضا منتظر القائم
وبلاگ فارسی

عضویت در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

لوگوی وبلاگ
دل نوشته -

آمار بازدید
بازدید کل :19511
بازدید امروز : 8
 RSS 
   1   2   3   4      >

                                         ليوان آب


استادى در شروع کلاس درس، ليوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند : پنجاه گرم , صد گرم و ...استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمي‌دانم دقيقاً وزنش چقدر است.


اما سوال من اين است: اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هيچ اتفاقى نمي‌افتد.


استاد پرسيد: خوب، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم، چه اتفاقى مي‌افتد؟
يکى از شاگردان گفت: دست‌تان کم‌کم درد مي‌گيرد.
حق با توست. حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد ديگرى جسارتاً گفت: دست‌تان بي‌حس مي‌شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار مي‌گيرند و فلج مي‌شوند. و مطمئناً کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدند.


استاد گفت: خيلى خوب است. ولى آيا در اين مدت وزن ليوان تغيير کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چيز باعث درد و فشار روى عضلات مي‌شود؟ من چه بايد بکنم؟
شاگردان گيج شدند: يکى از آنها گفت: ليوان را زمين بگذاريد.


استاد گفت: دقيقاً. مشکلات زندگى هم مثل همين است.
اگر آنها را چند دقيقه در ذهن‌تان نگه داريد، اشکالى ندارد. اگر مدت طولاني‌ترى به آنها فکر کنيد، به درد خواهند آمد.
اگر بيشتر از آن نگه‌شان داريد، فلج‌تان مي‌کنند و ديگر قادر به انجام کارى نخواهيد بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم‌تر آن است که در پايان هر روز و پيش از خواب، آنها را زمين بگذاريد.
به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي‌گيريد، هر روز صبح سرحال و قوى بيدار مي‌شويد و قادر خواهيد بود از عهده هر مسئله و چالشى که برايتان پيش مي‌آيد، برآييد



نویسنده : مهدي سالم » ساعت 3:50 عصر روز چهارشنبه 22 خرداد 1387


سلام
امروز همه با هم بازي زيباي سپاهان و پيروزي روديديم. نمي خوام در مورد بازي و نکات فني و .. حرف بزنم چون صاحب نظر نيستم ولي گل زدن توي وقتهاي تلف شده خيلي برام جالبه. آقاي مظفري (داور بازي) حدود 7 دقيقه وقت تلف شد براي اين بازي در نظر گرفته بود و تيم پرسپوليس هم تا آخرين لحظه نا اميد نشده بود و بالاخره تونست از وقت هاي تلف شده کمال استفاده رو بکنه .
توي هر برد و باختي درسهاي زيادي هست. برد پيروزي اين درس رو داره که نا اميدي بزرگترين خطاي انسانهاست و وقت هاي تلف شده زندگي ميتونه سرنوشت رو عوض کنه، از اون طرف سپاهان هم شايد تا مدت ها افسوس زمان هاي تلف شده طول بازيش رو بخوره ، اتفاقي که شايد (البته حتما) ديگه هرگز جبران نشه......
پ . ن :
توي زندگي هيچ وقت هيچ داور چهارمي نيست که بياد و ميزان وقت هاي تلف شده زندگي بهمون نشون بده....... ( اي کاش بود..)
اگه سپاهان به کم قانع نشده بود و اون هم تا آخرين لحظه حمله مي کرد شايد بعد از بازي پاداش بهتري نصيبش ميشد....


تکمله : متاسفانه به علت باز نشدن پرشين گيگ نتونستم براتون عکس بگذارم..



نویسنده : مهدي سالم » ساعت 12:27 صبح روز يکشنبه 29 ارديبهشت 1387


اواخر مرداد بود که رفته بوديم مشهد.
عروسي يکي از اقوام اونجا بود.
قرار بود بخاطر فشار کاري من و برنامه هاي سفر حج خانمم زود برگرديم.
فقط 3 روز اونجا باشيم. اونم چه سه روزي. روز اول که به مهموني رفتن و ديدن اقوام گذشت. روز دوم هم که مراحل آمادگي جهت عمليات عروسي رو انجام مي داديم.
روز سوم هم بايد براي پاتختي و ... اقدام مي کرديم.



حالا منظورم از اين هجويات چيه الان ميگم.



توي اين سه روز که مشهد بوديم سر جمع 2 ساعت حرم نرفته بودم. خيلي حالم گرفته بود. با زمين و زمان سر جنگ داشتم.
نميدونم تاحالا براتون پيش اومده يا نه .....
شب آخر خوابم نميبرد.

ادامه مطلب...

نویسنده : مهدي سالم » ساعت 7:13 عصر روز چهارشنبه 7 آذر 1386


يادم باشد که روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نيست
يادم باشد جواب کينه را با کمتر از مهر و جواب
دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم
يادم باشد بايد در برابر فريادها سکوت کنم
و براي سياهي ها نور بپاشم
يادم باشد از چشمه
درسِِ خروش بگيرم
و از آسمان درسِ پـاک زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست
يادم باشد
بايد با سنگ هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
يادم باشد......!
(زندگي همينه ديگه... نه؟)



نویسنده : مهدي سالم » ساعت 11:52 عصر روز چهارشنبه 23 آبان 1386


نميدونم بگم خوشحالم يا ناراحت.
به هر صورت از بابت دير آپ کردنم معذرت مي خواهم. واقعا سرم شلوغ بوده. کاش يکي از دوستان حداقل بهم يک زنگ خشک و خالي ميزد و مطلعم مي کرد.
يک نقل جالبي از حضرت امام خميني (ره)هست که چون نميتونم درست يادم نيست و ممکنه نتونم حق مطلب رو ادا کنم فقط يک مطلب کوتاه با همون مضمون مينويسم.
نميدونم سالهاي قبل سريال فوتباليستها رو توي برنامه کودک ميديد يا نه، يک قسمتش ايشي زاکي که دفاع تيم اميد بود به خودشون يک گل زد، تيم مقابل همگي خوشحال شدند و هورا کشيدند.


منظورم از اين داستان کوتاه اين بود که اگه دشمنان از دست ما راضي باشند جاي تعجب داره بايد ببينيم به کي گل زديم.


خوشحالم از اينکه دشمنان اسلام و انقلاب از دست من ناراحت و عصباني هستند. اميد وارم تا آخر عمرم بتونم همين طور بمانم و خاري برچشم دشمنان دين و آئينم باشم.



نویسنده : مهدي سالم » ساعت 9:34 عصر روز جمعه 11 آبان 1386

   1   2   3   4      >